پسرم 17 ماهه شد
پسرم امروز 17 و ماه و 3 روز شدی ببخشید با تاخیر اومدم
اتفاقایی که تو 16 ماهگی افتاد و کارایی که انجام دادی رو به ترتیب میگم برات
این ماه کلی شیطون شدی راه خونه رو که خودت بلد بودی از خیلی وقت پیش و هر بار میومدیم خونه خودت بدو بدو میومدی جلو آسانسور از آسانسور هم پیاده میشدیم راست میومدی در خونه منتظر میشدی در رو باز کنیم ولی یه بار نشستی جلو در خونه همسایه و لج کردی و نمیومدی تو 

یه چند وقتی هم کارت شده بود اینکه بری لبه مبل و از پنجره بیرون رو نگاه کنی



تا اینکه یه بار خدا بهمون رحم کرد که من پیش مبل وایساده بودم و تو از اونجا پرت شدی بغل من و از بس ترسیدی دیگه این کار رو تکرار نمیکنی 
گاهی وقتا با دستای کوچیکت بابایی رو ماساژ میدی در کل ماساژ رو دوس داری مخصوصا اینکه کسی ماساژت بده و بیشتر وقتام به عموت میگه با دستگاه ژاندر من بدنتو ماساژ بده اینجام داری بابایی رو ماساژ میدی


یه روز که خیلی شلخته بود

یه عروسک داشتی بهش میگفتی ننه یه بار محکم زدی به میز و کلشو از بدنش جدا کردی بعدش هم به من میگفتی درستش کنم ولی چون شکسته بود نمیشد درستش کرد

یه روز که هوا سرد بود و کاپشن تنت نبود مجبور شدم کاپشن خودمو تنت کنم


یه بار صبح که داشتیم میرفتیم بیرون قبلش یه برف کوچولو اومد دیدم دونه های برف رو شیشه ماشین بود تا حالا دونه برف رو اینجوری ندیده بودم و دونه های برفی که تو تلوزیون دیدم بودم فکر میکردم فقط نماد برفه من همیشه دونه برف رو گلوله خیلی کوچیک دیده بودم


تا حالا کسی چایی دو رنگ دیده ؟ این چای دو رنگه یعنی اب و بعد چایی که قاطی نمیشن

اینم کیکی که خودم پختم
.
بعد از مدتها بابایی رو راضی کردیم موهاتو کوتاه کنیم


تیزرهای شبکه پویا رو خیلی دوس داری

راستی شمردنت نامرتب تا ده رفته اینجوری شیش چهار سه ده نه هشت
برای شب یلدا کلی گشتیم تا بتونیم لباس مناسبی برات پیدا کنیم آخرش هم شلوار مناسب پیا نکردیم




گاهی وقتا از ت عکس میگیریم خیلی لوس میشی



شب یلدا کلی مهمون داشتیم و تو هم حسابی خودتو لوس کردی



بعد اینکه مهمونا فتن رفتی تو کابینت قایم شدی تقریبا همیشه اونجا میشینی


من برای ماه محرم نذری داشتم و از اول سال دل تو دلم نبود کی محرم بشه و من نذرمو ادا کنم البته این نذر رو هم من داشتم هم بابایی ولی با هم درست میکردیم از اونجایی که من برای هر چیزی برنامه ریزی کنم دیگه اون کار برام جور نمیشه متاسفانه محرم تموم شد و من نتونستم نذرمو ادا کنم اربعین هم تموم شد و من هنوز نذرمو ادا نکرده بودم و از این بابت خیلی ناراحت بودم تا اینکه بالاخره آخر صفر یک روز قبل از رحلت پیامبر تونستم نذرمو ادا کنم اون روز گل پسری کلی اذیتمون کردی
روز بعدش هم رفتیم جوانرود اونجا هم کمی خرید کردیم بازم اینقدر اذیتم کردی که نتونستم درست و حسابی خرید کنم .این پالتو رو برات از اونجا گرفتیم

من برای بابایی کادو یه گوشی گالگسی A8گرفتم و تو هم همش میخوای که دستت باشه یه بار خونه مامان بزرگت بودیم و گوشی رو بهت ندادیم قهر کردی

خیلی زود از دلت درآوردیم و دوباره شلوغ شدی


اگه چیز دیگه ای یادک اومد مینویسم
خیلی دوست دارم




پسرم 17 ماهه شد 






